تبليغاتX
حزن شور انگيز

سه شنبه نهم شهریور 1389

يادآوري خاطرات

امروز بعد از تقريبا 7 ماه آمدم و به پست خودم و بقيه سر زدم.كلي حال و هوام عوض شد.به ياد اون روزايي افتاد م كه زياد مينوشتم.كه فقط به شوق وبلاگم ميومدم داخل اينترنت.نميدونم چي شد كه ديگه دلم نميخواست بنويسم اما امروز نتونستم چون منو با خودش برد به  حال و هواي اون روزا .به احساساتي كه اون وقتها داشتم و هميشه هم برام با ارزش بوده.واقعا كه زمان خيلي خيلي زود ميگذره و خيلي چيزا تبديل به يك خاطره ميشن.خاطراتي كه هيچ وقت از يادم نميرن............

نوشته شده توسط واله در 15:34 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388

لحظه وداع

امروز يه حالي دارم.از اينكه تنها دارم ميرم سفر دلم گرفته.از اينكه يه مدتي از كسانيكه بهشون دلبسته و وابسته هستم دورم ناراحتم.ميدونم كه اين دوران هم مثل خيلي از زمانهاي ديگه زود ميگذره و تنها خاطراتش برام بجا ميمونه.اما هنوز نرفته دلم براي همشون گرفته و انگار قراره برم كه ديگه برنگردم.فقط تازه احساس ميكنم كه چقدر من عاشق خانواده دوستام و كارم و ..... هستم.اما مطمئنم كه اين دوري باعث ميشه كه بعد از برگشتنم يه اتفاقات خيلي خوبي برام بيفته و قدر همشونو بيشتر بدونم.البته از يك نظر هم خوشحالم .اينكه ميرم پيش خواهرم و كلي با هم حال و حول ميكنبم!!!!جاي همه رو هم خيلي خالي ميكنم.سال جديد رو هم به شما دوستاي عزيزم تبريك ميگم.
نوشته شده توسط واله در 12:0 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم اسفند 1388

آدم آدم بودن

چيزهايي كه باعث ميشه كه يه كسي داراي كمالات بشه چه چيزهايي يه؟؟؟؟؟؟

به نظر من اگه

با آدم بداخلاق بشه زندگي كرد

عصبانيت رو كنترل كرد

به كسي وابسته نبود

زندگي رو سخت نگرفت

با انواع بيماريها مبارزه كرد

دوستهاي خوب و با تجربه پيدا كرد

مسافرتهاي خوب رفت

بچه هاي خوب تربيت كرد

ضعفهاي اخلاقي رو برطرف كرد

عاشق شد و عاشق موند

بشه دل آدمايي كه باهات قهرن و ازت دلگيرن رو بدست آورد

تو فكر تلافي و انتقام گرفتن نبود

بشه كسي رو بخشيد و ازش گذشت

براي ديدن كسي كه انرژي خاصي بهت ميده به آب و آتيش زد

از خودت بگذري به خاطر كسي كه تمام وجودتو گرفته

بشه با كسي كه مشكلي داره همدردي كرد

انقدر  به ديگران ثابت شده باشي كه تو رو رازدار خودشون بدونن

طوري باشي كه نبودت همه جا به چشم بخوره و دل آدما برات تنگ بشه.

به علايق شخصي اهميت داد و دنبالشون رفت.مثل درس كار تفريح و...

نظر شما چيه؟



نوشته شده توسط واله در 11:4 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم اسفند 1388

سكوت اجباري

اگر ميداني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير ميكند و صداي قلب ،آبرويت را به تاراج مي برد، مهم نيست كه او مال تو باشد مهم اين است كه فقط باشد،زندگي كند ،لذت ببرد و نفس بكشد.

اين يه جمله خيلي قشنگ بود كه براي من حس خوبي رو ايجاد كرد نوشتم كه شما هم مستفيض شيد.

نوشته شده توسط واله در 10:59 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم بهمن 1388

مفهوم زندگی

گاهی اوقات هستی ولی نیستی.میخوای خوب خوب باشی اما فکرات نمیذاره.میخوای راحت تر باشی اما نمیتونی.میخوای از فکر رها باشی اما نمیشه.میخوای انسان آزاد و وارسته ای باشی اما نمیتونی.میخوای همه رو دوست داشته باشی اما نمیشه. میخوای بهترین باشی اما حوصلشو نداری.میخوای آرزوهاتو برآورده کنی اما میبینی از دستت خارجه.میخوای یه چیزی یا یه کسی هدفت باشه اما نمیتونی به دستش بیاری.میخوای از اندوه دور باشی اما مدام باهاش روبرویی.به خاطر همین تازگیها به این نتیجه رسیده ام که زندگی یه راز است و باید کشفش کنیم و خیلی چیزها از دست ما خارجه فقط باید بپذیریم و قبول کنیم که مفهوم زندگی همینه و راه فراری نیست.
نوشته شده توسط واله در 11:28 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم دی 1388

بدون شرح....

امروز خیلی شاکیم انقدر که قابل وصف نیست گاهی اوقات دلم میخواد تنها باشم و تنها فکر کنم و کسی هم کاری به کارم نداشته باشه وحتا نسبت به نوشتن توی این وبلاگ هم شک میکنم چون احساس میکنم دردی از من دوا نمیکنه.گاهی اوقات احساس میکنم که مورد سوء استفاده شدید دیگران دارم قرار میگیرم و خیلی احساس بدی بهم دست میده چون بیشتر ازیک حدی نمیتونم خودم رو گول بزنم و بعد هم که به قول خودمون ماست مالی میکنن بدتر میشه.خدایا کمکم کن که نه از کسی سوء استفاده کنم و نه مورد سوء استفاده کسی قرار بگیرم.زندگی تو اجتماع خیلی سخته اما بعضیها که خودخواهن و دوست دارن همه چیز باب میل خودشون باشه طوری هستن که وقتی که خودشون خوبن بقیه هم باید خوب باشن وقتی هستن اونا هم باید باشن و اصلا موقعیت اطرافیانشونو نمی فهمن.گاهی اوقات ظاهرا آرومم اما از دورن مثل آتشفشانم بهر حال خدا کنه که زودتر حالم خوب شه و بتونم با این مشکلات کنار بیام .به اونایی هم که اینطورین بفهمونه که قرار نیست همه تا آخر عمرشون یک جور بمونن ممکنه یک موقعی یک جور اخلاقی رو داشته باشن اما به مرور بفهمن که این اخلاق زیاد هم خوب نیست و تغییرش بدن.پس انتظار هر تغییری رو باید داشته باشن.

نوشته شده توسط واله در 10:28 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم دی 1388

گفته یک کشیش

می گویند بر سر گور کشیشی در کلیسا نوشته شده :

کودک که بودم میخواستم دنیا را تغییر دهم بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است و من باید انگلستان را تغییر دهم.در سالخوردگی تصمیم گرفتم انگلستان را تغییر دهم بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم.در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم.اینک که در آستانه مرگ هستم میفهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم.

نوشته شده توسط واله در 11:45 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام آذر 1388

شب يلداو قلدر بودن!

يه روزايي خيلي بد شروع ميشه چون از صبح خبرهي ناراحت كننده ميشنوي.دوست داري زودتر اون روز تموم شه.من دیروز اینطوری بودم.توضيحي نميدم كه دوباره مددكار اجتماعي شناخته نشم!!(البته به قول يكي از دوستان).

امشب كه شب يلداست رو خيلي دوست دارم مخصوصا فال حافظ گرفتنش رو چون هميشه درست از آب در مياد.

"يلدا":يادمان باشد كه زندگي آنقدر کوتاه است که لذت دقایقی بیشتر با هم اندیشیدن را باید جشن گرفت.یلدا مبارک/

گاهی اوقات قلدر بودن نه تنها بد نيست كه شاید گشاینده کارها هم باشه.وقتي اعتماد به نفست در حد ۱۰۰۰ است ،موقع بحث اجازه حرف زدن به طرف مقابل رو ندي ،همه ازت بترسن و از ترسشون همیشه بهت باج بدن همیشه اولی و همه ازت حساب میبرن.وقتی همه بدونن که تو میتونی تبلیغ کنی ازشون همیشه تو رو (حتا الکی)بالا میبرن،يا وقتی در سطح پایینی  اما خودت رو بالاتر از همه میبینی به دیگران هم میفهمونی که باید به تو احترام بگذارن و تو لایق این احترامی اماهرچی کمتر جواب بده و مظلومتر باشی ،خودتو با همه سازگار کنی و نارحتیهاتو با یک لبخند تو وجودت قورت بدی و هی به خودت بگی نه بابا من که خوب باشم اون هم متوجه میشه و خجالت ميكشه و حداقل میفهمه که من هم از دستش ناراحتمو به این خیال بمونی و باز دفعه دیگه همون رفتار رو از اون طرف ببینی میمونی که چرا اینطوری شد و بعد به خودت بد و بیراه میگی که تقصیر خودته خودت پرروش کردی و بهش اجازه دادی اینطوری باهات رفتار کنه .خلاصه اینکه ما خودمون رو با رفتارمون به آدمها معرفی میکنیم  حتا حتا به نزدیکترینشون.دارم خودم به خودم یادآوری میکنم كه با كسي خوبي كن و ازخودگذشتگي نشون بده كه بعد از يك مدت فكر نكنه  اراده تو دست اونه و هرچي اون بخواد بايد همون بشه و توقع نه گفتن و ناراحت شدن تو رو نداشته باشه.چون اون موقع است كه احساس ميكني همه به فكر خودشونن و باز بدبيني مياد سراغ آدم كه چيكار كنم ؟!  مددكار اجتماعي نشدم فقط در حد يه درد دل بود

نوشته شده توسط واله در 12:56 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388

شيرزنان افتخار آفرين

امروز یکی از همکارام یه ایمیلی برام فرستاده راجع به شیرزنان افتخار آفرین ایران زمین.مثل شيرين ،تهمينه،آتوسا و .... .خيلي جالب بود اما از اونجائيكه آقايون نميخوان زير بار برن وقتی همكارم  این ايميلو براي يكي از آقايون فرستاد نظرشو اينطوري اعلام كرد "خانمها میگن مردا به زنهاشون خیانت میکنن،در صورتيكه در اون حالت هم باز پاي يك خانم وسطه!!!!!"

 

نوشته شده توسط واله در 11:28 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم آذر 1388

خاطرات روزمره

انقدر بعد از تعطیلات کار سرم ریخته که وقت سر خاروندن برام نگذاشته.از یه طرف دلم اینجاست و دوست دارم زودتر بیام آپ کنم از طرف دیگه دلخور شدن یکی از دوستان گلم که ازم شاکی میشه که کجایی و سراغی نمیگیری که منم میمونم چه طوری بهش ثابت کنم که بخدا بیادتم فقط وقت ندارم و از طرف دیگه به روز کردن کارهای اضافی .آخه همکار عزیزم همونی که باردار شده چند روز نمیاد این مدیر دلسوزم هم همه کارای اونو سپرده به من که نکنه به بچش آسیبی برسه و کارهای سبکترو میخواد بسپره به اون آخه یکی نیست بگه بابا یکی دیگه میخواد مامان بشه چرا من باید جورشو بکشم .بعضی وقتها این هواداری مدیر جان منو میکشه.خلاصه از ۸ صبح که البته به خاطر ترافیک لعنتی چند روزه تاخیر میخورم تا ۵ بعد از ظهر یک روند در حال نگاه کردن به کامپیوترم.وقتی هم که کارا قاطی پاتی میشه استرس میگیرم که نکنه نرسم و از این حرفا.البته مدیرمون خوب کارشو بلده و کلی با عذر خواهی و اینکه جبران میشه و تشکر منو خ...........رر کرد.که البته من هم با روی باز پذیرفتم و کلی فروتنی از خودم خرج کردم.

جمعه هم فامیل همسر جان ریخته بودن خونمون و کلی مهمون داری کردم ، از اون عروس خوبا شدم که کلی هوای مامان شوهرو داره (البته همیشه همینطوریم ها )و آخر سر هم کلی همسرجان ازم تشکر کرد بخاطر اینکه عروس خوب و گل و مهربونی بودم.

چند روز پیشام رفته بودیم فیلم نیش زنبور که خیلی بامزه بود پیشنهاد میدم برید ببینینش چون اینبار برخلاف همیشه که مردا میرن سراغ خانمهای جوون ایندفعه آقاهه پیرزن پولدارا رو تور میزد و کلی باهاشون میرفت رستوران و ازشون می تیغید که همینش باعث شده بود همه کلی هیجان زده بشن.

مامان جونم هم چند روزه خیلی سخت مریض شده کمر درد و گردن درد خیلی شدید که هیچ کاری نمیتونه انجام بده و فقط خوابیده تو خونه خیلی براش ناراحتم .دعا کنید که زودتر این درده بره و حالش خوب شه .

 

 

نوشته شده توسط واله در 11:30 |  لینک ثابت   •