سه شنبه نهم شهریور 1389
يادآوري خاطرات
چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388
لحظه وداع
دوشنبه هفدهم اسفند 1388
آدم آدم بودن
به نظر من اگه
با آدم بداخلاق بشه زندگي كرد
عصبانيت رو كنترل كرد
به كسي وابسته نبود
زندگي رو سخت نگرفت
با انواع بيماريها مبارزه كرد
دوستهاي خوب و با تجربه پيدا كرد
مسافرتهاي خوب رفت
بچه هاي خوب تربيت كرد
ضعفهاي اخلاقي رو برطرف كرد
عاشق شد و عاشق موند
بشه دل آدمايي كه باهات قهرن و ازت دلگيرن رو بدست آورد
تو فكر تلافي و انتقام گرفتن نبود
بشه كسي رو بخشيد و ازش گذشت
براي ديدن كسي كه انرژي خاصي بهت ميده به آب و آتيش زد
از خودت بگذري به خاطر كسي كه تمام وجودتو گرفته
بشه با كسي كه مشكلي داره همدردي كرد
انقدر به ديگران ثابت شده باشي كه تو رو رازدار خودشون بدونن
طوري باشي كه نبودت همه جا به چشم بخوره و دل آدما برات تنگ بشه.
به علايق شخصي اهميت داد و دنبالشون رفت.مثل درس كار تفريح و...
نظر شما چيه؟
یکشنبه دوم اسفند 1388
سكوت اجباري
اين يه جمله خيلي قشنگ بود كه براي من حس خوبي رو ايجاد كرد نوشتم كه شما هم مستفيض شيد.
دوشنبه دوازدهم بهمن 1388
مفهوم زندگی
شنبه بیست و ششم دی 1388
بدون شرح....
چهارشنبه شانزدهم دی 1388
گفته یک کشیش
کودک که بودم میخواستم دنیا را تغییر دهم بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است و من باید انگلستان را تغییر دهم.در سالخوردگی تصمیم گرفتم انگلستان را تغییر دهم بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم.در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم.اینک که در آستانه مرگ هستم میفهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم.
دوشنبه سی ام آذر 1388
شب يلداو قلدر بودن!
امشب كه شب يلداست رو خيلي دوست دارم مخصوصا فال حافظ گرفتنش رو چون هميشه درست از آب در مياد.
"يلدا":يادمان باشد كه زندگي آنقدر کوتاه است که لذت دقایقی بیشتر با هم اندیشیدن را باید جشن گرفت.یلدا مبارک/![]()
گاهی اوقات قلدر بودن نه تنها بد نيست كه شاید گشاینده کارها هم باشه.وقتي اعتماد به نفست در حد ۱۰۰۰ است ،موقع بحث اجازه حرف زدن به طرف مقابل رو ندي ،همه ازت بترسن و از ترسشون همیشه بهت باج بدن همیشه اولی و همه ازت حساب میبرن.وقتی همه بدونن که تو میتونی تبلیغ کنی ازشون همیشه تو رو (حتا الکی)بالا میبرن،يا وقتی در سطح پایینی اما خودت رو بالاتر از همه میبینی به دیگران هم میفهمونی که باید به تو احترام بگذارن و تو لایق این احترامی اماهرچی کمتر جواب بده و مظلومتر باشی ،خودتو با همه سازگار کنی و نارحتیهاتو با یک لبخند تو وجودت قورت بدی و هی به خودت بگی نه بابا من که خوب باشم اون هم متوجه میشه و خجالت ميكشه و حداقل میفهمه که من هم از دستش ناراحتمو به این خیال بمونی و باز دفعه دیگه همون رفتار رو از اون طرف ببینی
میمونی که چرا اینطوری شد و بعد به خودت بد و بیراه میگی که تقصیر خودته خودت پرروش کردی و بهش اجازه دادی اینطوری باهات رفتار کنه .خلاصه اینکه ما خودمون رو با رفتارمون به آدمها معرفی میکنیم حتا حتا به نزدیکترینشون.دارم خودم به خودم یادآوری میکنم كه با كسي خوبي كن و ازخودگذشتگي نشون بده كه بعد از يك مدت فكر نكنه اراده تو دست اونه و هرچي اون بخواد بايد همون بشه و توقع نه گفتن و ناراحت شدن تو رو نداشته باشه.چون اون موقع است كه احساس ميكني همه به فكر خودشونن و باز بدبيني مياد سراغ آدم كه چيكار كنم ؟! مددكار اجتماعي نشدم فقط در حد يه درد دل بود![]()
سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388
شيرزنان افتخار آفرين
چهارشنبه هجدهم آذر 1388
خاطرات روزمره
جمعه هم فامیل همسر جان ریخته بودن خونمون و کلی مهمون داری کردم ، از اون عروس خوبا شدم که کلی هوای مامان شوهرو داره (البته همیشه همینطوریم ها )و آخر سر هم کلی همسرجان ازم تشکر کرد بخاطر اینکه عروس خوب و گل و مهربونی بودم.![]()
چند روز پیشام رفته بودیم فیلم نیش زنبور که خیلی بامزه بود پیشنهاد میدم برید ببینینش چون اینبار برخلاف همیشه که مردا میرن سراغ خانمهای جوون ایندفعه آقاهه پیرزن پولدارا رو تور میزد و کلی باهاشون میرفت رستوران و ازشون می تیغید که همینش باعث شده بود همه کلی هیجان زده بشن.![]()
مامان جونم هم چند روزه خیلی سخت مریض شده کمر درد و گردن درد خیلی شدید که هیچ کاری نمیتونه انجام بده و فقط خوابیده تو خونه خیلی براش ناراحتم .دعا کنید که زودتر این درده بره و حالش خوب شه .![]()
